به ما آموخته بودند که روزگاری ابر مردی بود علی نام، که تشنهء عدالت بود و ظلم را بر نمی تافت.
به ما آموخته بودند که آن علی مخالفینش را محترم می داشت و کارگزارانش را به تازیانه می گرفت تا از طریق انصاف عدول نکنند.
به ما آموخته بودند که آن علی تنها به روی آنها که برویش آشکارا شمشیر کشیده بودند شمشیر کشید.
به ما آموخته بودند که علی حتی دشمن آشکارش را نیز زندانی نمی کرد.
به ما آموخته بودند که علی حتی از شنیدن شایعهء ظلم در حکومتش بر خود می لرزید.
و به ما آموخته اند که از نسل علی کسی خواهد آمد که مانند اوست، امام زمان است و اوست که عدالت را برای ما دوباره به ارمغان خواهد آورد.
اکنون به ما می گویند که علی خامنه ایی نامی نائب امام زمان است.
و می گویند که اطاعت از او اطاعت از خدای علی است.
و می گویند که مخالفت با او معصیت است.
همان که کارگزارانش را تبرئه می کند و مردم را محکوم می کند.
همان که نه بر دشمنان و نه بر مخالفان که بر جمعی معترض از زن و مرد و پیر و جوان شمشیر می کشد. همان که در پناه ولایتش زن و مرد را نه به جرم شمشیر کشیدن و نه حتی به جرم مخالفت که به جرم زبان به اعتراض گشودن شکنجه می کنند، همسر نالانش را کتک می زنند و وکیل دادخواهش را نیز زندانی می کنند.
همان که کارگزارانش مجال عزاداری هم به قربانیانشان نمی دهند و مادر را در مجلس عزای فرزندش بازداشت می کنند.
همان که یارانش مردم معترض را گوساله و خس و خاشاک خطاب می کنند و خود، آنها را میکروب می انگارد.
با خود می گویم یا آن علی افسانه بوده است و یا این علی بر جای او به نا حق تکیه کرده است.
با خود می گویم یا آن امام زمانی که این علی نائب اوست همان دجال است و یا این علی فرعون زمان است.
با خود می گویم اگر اطاعت از این علی حقیقتا اطاعت از خداست پس لابد خدای عادل نیز عدلش از نوع اموی است.
آخر جمع اضداد چگونه ممکن است؟ دیو و فرشته مگر در یک خانه جمع می شوند؟ مگر می توان رفتار معاویه را داشت و سنگ علی را به سینه زد؟ اگر این علی از تبار آن علی باشد و مرضی خداوند من از آن علی و از آن خدا بیزارم.
هستند ستمدیدگانی که ظلم این علی باور به آن علی را از کفشان ربوده است.
قرآن اما به من آموخته است که "لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ" (پیمان من به بیدادگران نمىرسد) و من هم صدا با برادران و خواهران زجر کشیده ام می گویم "َرَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمین" (پروردگارا مرا ازاین گروه بیدادگر رهایی بخش) باشد تا به زودی "لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ" (مترس، ازاین گروه بیدادگر رهایی یافتی) را بگوش جان بشنویم.
الهی آمین
وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون
علی دانشجو
در طی سال گذشته هم حاکمان و هم برخی از معترضین حکومت در پی هر حادثه ای که پیش آمد در صدد شبیه سازی آن حادثه با دوران صدر اسلام بر آمدند. در این شبیه سازی یک سو رهبر و مسئولین را به علی و عمار و دیگران را به طلحه و زبیز مثال زدند و سوی دیگر معترضین را حسینی دانسته و دیگران را به امویان تشبیه کردند.
من اما با خود اندیشیدم که ابزاری درست کنم تا در این میانه تا حدودی تکلیف ما را با این شبیه سازیها روشن کند. نام این ابزار را گذاشته ام "اموی سنج".
"اموی سنج" یک پرسشنامهء ساده است که بر مبنای آنچه در کتابهای دینی به ما یاد داده اند طراحی شده است. این پرسشنامه از دوازده جفت جملهء خبری تشکیل شده است. جملهء اول از رفتار حکومت علوی و جملهء دوم از رفتار حکومت اموی خبر می دهد. کاربر مجاز است که از هر جفت جملهء خبری تنها یکی را انتخاب و علامت بزند.
انصاف این است که در یک حکومت غیر اموی که در حال نزدیک شدن به یک حکومت علوی است، با کمی ارفاق، دست کم پنج جمله از دوازده جملهء خبری باید از میان جملات حاکی از حکومت علوی انتخاب شوند.
و اما "اموی سنج":
1- حکومت اموی: حفظ نظام از اوجب واجبات است.
1- حکومت علوی: حفظ عدالت نظام از اوجب واجبات است.
2- حکومت اموی: ولی امر اخبار ظلم را شایعه می داند.
2- حکومت علوی: ولی امر حتی از شایعهء ظلم نیز بر خود می لرزد.
3- حکومت اموی: نصیحت ولی امر جرم است.
3- حکومت علوی: ولی امر با وجود معصوم بودن به مردم دستور می دهد که او را نصیحت کنند.
4- حکومت اموی: بی پرده سخن گفتن دربارهء ولی امر توهین به وی تلقی و باعث مجازات می شود.
4- حکومت علوی: ولی امر اجازه نمی دهد از او تصویری بسازند که حتی توهین به او جرم تلقی شود.
5- حکومت اموی: با معترضین اتمام حجت می کند.
5- حکومت علوی: با محاربین جنگجو اتمام حجت می کند.
6- حکومت اموی: برای حفظ نظام آبروی مخالفین را می برد.
6- حکومت علوی: برای حفظ آبروی مخالفین نظام را در تنگنا قرار می دهد.
7- حکومت اموی: از احساس و هیجان طرفدارانش برای قشون کشی استفاده می کند.
7- حکومت علوی: احساس و هیجان طرفدارانش را نقد و کنترل می کند.
8- حکومت اموی: در پی بهانه برای مجرم سازی است.
8- حکومت علوی: در پی بهانه برای تبرئهء مجرم است.
9- حکومت اموی: ولی امردشمن مخالفینش می شود.
9- حکومت علوی: ولی امر ضامن مخالفینش می شود.
10- حکومت اموی: مردم را می ترساند و حکام را در برابر مردم گستاخ می کند.
10- حکومت علوی: حکام را می ترساند و مردم را در برابر حکام گستاخ می کند.
11- حکومت اموی: مدیحه سرایی و دست بوسی را تمکین می کند.
11- حکومت علوی: با مدیحه سرایی و دست بوسی برخورد می کند.
12- حکومت اموی: طراح و منتشر کنندهء چنین پرسشنامه ایی در حکومت اموی بر جان و امنیت خویش بیمناک است.
12- حکومت علوی: طراح و منتشر کنندهء چنین پرسشنامه ایی در حکومت علوی مورد تقدیر قرار می گیرد.
وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ
علی دانشجو
به ما آموخته اند که آه مظلوم دامن ظالم را خواهد گرفت ؛ وای اگر این آه از آن مادری داغدار باشد.
وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ
ظالمانه ترین تسلیت، تسلیت ظالم است به مظلوم، که در آن ظالم فارغ از اینکه خود در مهلکترین امتحان الهی گرفتار است، گویی که دست راست تخت الهی نشسته است، مظلوم را مردود امتحان الهی دانسته و ظلمی را که خود به مظلوم روا داشته است بلای دنیوی و کفارهء او می انگارد.
وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ
علی دانشجو
آنگاه که "محمد جواد لاریجانی، معصومیت از دست رفته" را نوشتم بر این گمان بودم که این آقا از مستی قدرت و قدرت زدگی و قدرت پروری اینگونه لبخند زنان حق را سر می برد و باطل را صله می دهد. مصاحبهء اخیر ایشان با خبرگزاری فارس اما به من می گوید که ایشان وظیفه ایی را نیز بر عهده گرفته اند. آقای محمد جواد لاریجانی تئوریسین ظلم شده اند! در ماههای گذشته کودکان بسیاری چشم به راه بودند، مادران بسیاری داغدار شدند، کم نبودند سالخوردگان و زنانی که وحشیانه کتک خوردند و اندیشمندانی که بی حرمتیها دیدند. از گوشه و کنار، خاطراتی از زندان می شنویم که از بازگو کردن آنها شرم داریم. در شرایطی چنین، انسان خدا ترسی که بویی از اسلام برده باشد – حتی اگر توجیهی برای همهء این مصیبتها داشته باشد – جانب احتیاط را رها نکرده و زبان سرخ را در کام مهار می کند از خوف اینکه مبادا نا دانسته خود را در ظلمی شریک کند. افسوس اما که این فرزند عالم بزرگ و متقی، مرحوم میرزا هاشم آملی، تصمیم دارد (بلکه از مصاحبه های مکررش پیداست که مشتاق است) که در مسئولیت همهء اشکها و ناله ها و آهها و نفرینهای بر آمده در ایام اخیر شریک باشد. انا لله و انا الیه راجعون. در این نوشته سعی من این است که عنوان نوشته را ثابت کنم، محمد جواد لاریجانی، تئوریسین ظلم. سخن را از اشارهء ایشان به مفهوم بغی از دید شیخ طوسی آغاز می کنم (که در پایان مصاحبهء ایشان آمده است) تا به خواست خدا روشن شود که ایشان برای تئوریزه کردن ظلم تا کجاها می روند و از آبروی چه کسانی مایه می گذارند: ایشان گفته اند: - "مشروحترین بحث درباره نافرمانی را مرحوم شیخ طوسی در کتاب خود آورده آورده است و ایشان بدترین نافرمانی را خروج علیه امام مشروع دانسته است که این جرم بسیار سنگینی است … به تعبیر ایشان کسانی که نافرمانی میکنند ایدئولوژی دارند ... شیخ طوسی در همین کتاب می نویسد که حضرت امیر هر زمان که برای سخنرانی اقدام میکرد یک فرد از بین خوارج بلند شده و میگفت که حکم فقط از سوی خداست … ما در حوادث بعد از انتخابات تجربهای را گذراندیم و نظام و مقام معظم رهبری به خوبی تشخیص دادند که نافرمانی اخیر از انواع کدام نافرمانیها است …. بر همین اساس مقام معظم رهبری همانند حضرت علی (ع) در سخنانی اتمام حجت کردند." بعضی سخنان آنقدر غلط اندرغلطند که انسان در غلط گیری از آنها احساس عجز و کلافگی می کند. مانده ام از کجا آغاز کنم و به کجا برسانمش! ایشان احتمالا گمان کرده اند که تا سطح سخن را به شیخ طوسی برسانند نیمی از شنوندگانشان "لا ادری" گویان شروع به یادداشت برداشتن خواهند کرد. ایشان ظاهرا هنوز در آن دوره ایی به سر می برند که حاکمان و حاکم پروران برای تحمیل خود به مردم بی گناه این مرز و بوم هر نکبت و شقاوت را که میلشان می کشید به خدا و اسلام نسبت می دادند. آن دوره به سر رسیده است و مردم دانسته اند که برای دانستن دینشان از امثال محمد جواد لاریجانی، تئوریسین ظلم، تنها از باب "ادب از که آموختی از بی ادبان" می توان سود برد. آقای لاریجانی به کتاب المبسوط شیخ طوسی، جلد هفتم، باب قتال اهل البغی (جنگ با اهل ستم) اشاره می کند: الف. شیخ طوسی ازعلمای قرن پنجم است. در فرهنگ واژگان علمای شیعهء قرون اولیهء پس از غیبت "امام مشروع" تنها امام معصوم یا حاکمی است که مستقیما توسط امام معصوم منصوب شده باشد. آقای لاریجانی بدون توجه به این نکته، نظر شیخ طوسی دربارهء نافرمانی از امام معصوم را به نافرمانی از امام غیر معصوم و نا منتخب از سوی معصوم بسط داده اند. اگر شرط عصمت یا نظارت مستقیم معصوم را کنار بگذاریم پس تفاوت ما با اهل سنت چیست؟ مگر نه این است که در طول تاریخ حاکمان اموی و عباسی با همین استدلال مردم را سرکوب می کردند؟ مگر امام حسین را با همین استدلال خارجی و مهدور الدم اعلام نکردند؟ ب. در کلام علمای اسلام، شیعه و سنی، اهل بغی آنها هستند که برعلیه حکومت امام مشروع قیام کرده و با امام مشروع وارد "جنگ" می شوند. راهپیمایی مردم در خیابان و سر دادن شعار، حتی شعار ضد حکومت، هیچ نسبتی با بغی و اهل بغی ندارد. به همین دلیل شیخ طوسی برای مثال آوردن از اهل بغی به جنگ آوران صفین، جمل و نهروان اشاره می کند. مردم معترض و بلکه مزاحم حکومت در زمان علی (ع) کم نبودند اما علی (ع) با آنها برخورد قهر آمیز نکرد و به همین دلیل هم علمایی چون شیخ طوسی اینگونه مردم و اینگونه حرکات را در زمرهء بغی نیاورده اند. ایشان بر سبیل خر برفت و خر برفت بر علیه خود و اربابانش سخن می گوید. بله در مسجد و در حضور امام بر علیهش شعار می دادند و سپس راست راست راه می رفتند و به زندگی ادامه می دادند. آیا اصلا در تصور شما می گنجد که کسی در حضور "مقام معظم رهبری" بر علیه او شعار دهد و سپس بدون مزاحمت به راه خود برود؟ ظالم پرورانی چون شما کار را به جایی رسانده اند که اربابتان را با کمتر از "مقام معظم رهبری" یا "آقا" (که مختص ذوب شدگان و نوکرانی چون شماست) نمی توان خطاب کرد. ج. شیخ طوسی برای مبارزه با اهل بغی شرایطی را مطرح می کند. از آن جمله این است که اهل بغی باید دارای پایگاه و زمین خود باشند (که در واقع مرکز نظامی ایشان است). همینطور قدرت نظامی آنها باید در حدی باشد که جز با تدافع قهرآمیز قابل مهار نباشد. شیخ طوسی می گوید که اگر این شرایط نباشد مسائل مطرح شده دربارهء اهل بغی اصلا صدق نمی کنند. آقای لاریجانی با کمال بی سلیقگی شهروندان بی دفاعی را که حفظ جان و مال و آبروشان بر عهدهء نظام است برابر قرار داده اند با گروههای مسلح یاغی که دارای پایگاه نظامی هستند. د. شیخ طوسی در همین کتاب می نویسد که برخورد با اهل بغی تنها پس از رفع شبهه جایز است. نامه ها و سخنان بی شمار علی (ع) برای رفع شبهه از آنها که با سلاح مقابلش ایستاده بودند را بخوانید و مقایسه شان کنید با مثلا رفع شبهه ای که پس از انتخابات شد. مقام معظم رهبری با زنان، سالخوردگان و جوانان بی سلاحی اتمام حجت کردند که شهروند غیر نظامی بوده و جز حضور در خیابانها و شعار دادن برای ابراز نا رضایتی کار دیگری نداشتند. نتیجه اینکه عمال حکومت به قصد کشت به مردم بی دفاع حمله کردند و به قصدشان هم رسیدند. شما را به خدا اگر از شیخ طوسی مایه می گذارید دیگر علی (ع) را بد نام نکنید، بگذارید این خرده اعتقادی که هست باقی بماند. ه. به نظر می آید که ایشان بخشی از آنچه که گذشت را اصلا ندیده اند یا اینکه به روی مبارک نمی آورند. مردمانی که برای اعتراض راهپیمایی کردند شعار اصلایشان "رای ما رو پس بده" بود و جز این درخواست دیگری نداشتند. این سربازان گمنام اربابان ایشان بودند که این جمع بی دفاع را به نام ولایت، یزیدوار به خاک و خون و حبس کشیدند و دادخواهی آنها را بنیادین تر کردند. و. یا سواد عربی آقای لاریجانی و یا حافظه شان یاری نکرده اند که ایشان دریابند که صاحب ایده بودن را شیخ طوسی نه به عنوان ویژگی اهل بغی که به عنوان شرط اهل بغی محسوب شدن و وجه تمایز اهل بغی با محارب مطرح کرده است تا مبادا با اهل بغی مانند محارب رفتار شود. بر اساس فقه اسلام به خصوص اسلام شیعی که حساسیت زیادی نسبت به حکومت جور دارد، رفتار با اهل بغی همواره باید بر سبیل مسامحه باشد بر خلاف رفتار با محاربان که چون به جان و مال مردم تعدی می کنند باید با آنها با شدت و قاطعیت برخورد شود. بهترین شاهد در جهل ایشان به این مبنای مشهور فقهی اینکه در همین مصاحبه فرموده اند: "به نظر من حکم این نافرمانی (اشاره به آقای موسوی) محاربه است و ولی وظیفه دارد آنها را محاکمه و منکوب کند". ای کاش ایشان که (برخلاف سیرهء علی (ع)) اینچنین دلبستهء محاکمه و منکوب کردن هستند حد اقل در همان کتاب المبسوط شیخ طوسی تعریف محاربه را می خواندند. بر مبنای نظراکثر فقهای شیعه و سنی محارب کسی است که (به قول شیخ طوسی) صاحب ایده نیست و قصدش صرفا صلب امنیت از مردم و فساد و تاراج است. در حالی که اهل تقوا و علم از صدور حکم و قضاوت طفره می روند اشتیاق این بندهء خدا به قظاوت کردن و حکم جاری کردن حقا مثال زدنی است. ز- از آقای لاریجانی دعوت می کنم که دمی خلعت استادی را کنار گذاشته و جامهء فروتنانهء شاگردی را در بر کنند و سپس به مطالعهء رفتار علی (ع) با مجرمین سیاسی زمان خود بپردازند تا ببینند اصلا هیچ وجه تشابهی بین رفتار آن علی و حکومتش و این علی و حکومتش می بینند یا خیر. شرح نهج البلاغهء ابن ابی الحدید و کتاب جاذبه و دافعهء علی (ع) از مطهری را دوباره خوانی کنند تا ببینند چگونه علی (ع) از زندان کردن و اتهام زدن و برخورد قهر آمیز با مخالفان ابا داشت. هنگامی که به علی (ع) گفتند فردی از افرادش که در برابر همه به او توهین کرده بود قصد پیوستن به لشکر خوارج را دارد و توصیه کردند که علی (ع) آنها را حبس کند، علی (ع) گفت "ا نّا لوفعلنا هذا لکل من نتّهم من الناّس ملأ نا السّجون منهم و لاارانی یسعنی الوثوب علی النّاس و الحبس لهم و عقوبتهم حتی یظهروالی الخلاف." یعنی "ما اگربا چنین روشی با همهء مردمی که متهم می دانیم برخورد کنیم زندان ها مالامال ازآنها می شود، من شایسته خود نمیبینم که به سوی مردم خیزبردارم و آنها را مجازات کنم مگر این که رفتار سوئشان بر من آشکار شود" (شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید: 3/129) و از سیرهء علی (ع) می دانیم که آشکار شدن رفتار سوء چیزی جز جنگ مسلحانه نبود. علی (ع) به دنبال بهانه برای مسامحه و بخشش بود و حکومتی که این آقا جرات کرده و با حکومت علی برابرش می داند به دنبال بهانه برای مجرم سازی و حبس و اعدام است. خوب است ایشان آیات 19 تا 21 سورهء فاطر را بخوانند شاید که فرجی برایشان حاصل شود. ح. بخش عمده ای از استدلال شیخ طوسی در المبسوط (مانند دیگر فقها) بر مبنای آیهء 9 سورهء حجرات می باشد. واقع امر این است که این آیه معنایی عامتر از این دارد. آیه دربارهء دو گروه مومن در حال جنگ با یکدیگر است و دولت اسلامی را موظف می کند که بین این دو صلح بر قرار کند اما اگر گروهی را ستمکار یافت به یاری ستم دیده برخیزد. بنابراین بحث این آیه ارتباط مستقیمی با نافرمانی ندارد (در دو تفسیر عمدهء قدیم و اخیر شیعی، طبرسی در مجمع البیان و علامه طباطبایی در میزان، هیچ گونه اشاره ای به ارتباط این آیه با نسبت بین حکومت و نافرمانی نمی کنند و فاضل مقداد در کنز العرفان صریحا آن را بی ارتباط به این موضوع می خواند). قبول این واقعیت ما را به دو نکته می رساند. اول اینکه سنگینی اصلی استدلال فقهای شیعه بیش از اینکه به این آیه باشد، به سیرهء علی (ع) در برابر طغیانگران مسلح در زمان خود است. همانگونه که در بخش الف و ب اشاره شد آن داستان هیچ ارتباطی با آنچه امروز در ایران می گذرد ندارد. دوم اینکه اگرخالصانه و آسوده از نگاه فقها در صدد آموختن از این آیه باشیم آنگاه دو گروه متخاصم عبارتند از جمع قابل توجهی از مردم بی دفاع و نیروهای تا دندان مسلح بسیج و اربابانشان. قضاوت اینکه کدام ستمدیده و کدام ستمکار است کار چندان دشواری نمی نماید. ط. اگر بناست از شیخ طوسی بیاموزیم خوب است آقای لاریجانی نظر ایشان را دربارهء ولایت فقیه و حدود و ثغور آن با مراجعه به کتاب النهایه او جویا شوند، وآنگاه بیندیشند اگر شیخ طوسی از بخت بد امروز زنده بود آیا از ذوب شدگان در ولایت فقیه بود یا از حصر شدگان در ولایت غربت. و اشاره ایی مختصر به دیگر سخنان تئوریسین ظم: - "اینکه ما فکر کنیم که رابطه آمریکا با ما خوب شده است غلط است چراکه تا زمانی که ما تجربه اسلامی داریم این اتفاق غیر ممکن است ." حضرت آقا، زندان کردن و کتک زدن مردم بی گناه و سرکوب کردن صدای مخالف تجربهء اموی است نه تجربهء اسلامی. به صرف اینکه بخشی از طبقهء روحانیت حاکم بر امورباشد ،تجربه اسلامی نخواهد بود. اصل دین بر مبنای صریح قرآن تزکیه است (3:164 – 91:9)و پیامبر خدا (ص) به گفتهء خود برای تمام کردن مکارم اخلاق مبعوث شد. پادگان کهریزک و " غیر استاندارد" خواندن آن توسط رهبر تو نشانهء نکبت و فساد اخلاق است نه تزکیه و مکارم اخلاق. - "امروز بعد از این چالشها به نظر من ما در موقعیت قوی تری قرار گرفتیم." امروز رهبر تو حرمت خود را نزد بخش قابل توجهی از مردم از دست داده است، امروز زندانهای ام القرای اسلامی که تو تعریف کرده ایی پراز زنان و مردانی است که نه اسلحه ایی کشیدند و نه دستی بروی کسی بلند کردند بلکه تنها "حضور" داشتند. امروز تعداد مراجعی که وا اسلاما سر داده اند از گذشته به مراتب بیشتر شده است. امروز هیچ راهپیمایی حکومتی محروم از خروش برابر ظلم نمی شود. موقعیتتان حضرت آقا به شدت جای باز بینی دارد! - "آقای خاتمی گفته است که میخواهد به عنوان منتقد قدرت باقی بماند. ... در ادبیات شیعه ما منتقد به ذات نداریم. اگر در مکتب شیعه یک نظامی بر اساس رابطه ولایت فقیه بود همه موظفیم که از او حمایت کنیم ". اول اینکه اگر بنا بر ادبیات شیعه است، در ادبیات شیعه ما ولایت فقیه هم نداریم (آنهم از نوع مطلقه اش). دوم اینکه او که امام معصوم بود آنگاه که زمام امور را در دست گرفت از مردم خواست زیر نظرش داشته باشند تا کج نرود. سوم اینکه ارجمند ترین حمایت از صاحب قدرت نقد هموارهء اوست. چهارم آنکه جهت یاد آوری تفاوت تشیع با تسنن این است که در تشیع حمایت و اطاعت مطلق تنها برای معصوم است. و اما پنجم آنکه اگر اسلام و تشیع را می شناختید می دانستید که در جهان آخرت مقام آنکه بالذات منتقد غیرمعصوم است به مراتب از آنکه بالذات حامی غیر معصوم است امن تر و از آتش جهنم دورتر است. - "ما اگر بخواهیم جریان این سایتها و رسانهها را دنبال و آن را باور کنیم باید هر پنجشنبه منتظر سقوط نظام باشیم." نظام، حضرت آقا، همان روزی که رهبر در نماز جمعه حکم قلع و قمع مردم بی دفاع را صادر کرد سقوظ کرد، آنگاه که این سقوط به انتها رسد صدایش را خواهید شنید. دیری نخواهد گذشت که اگر نه من، دیگری مقالهء "محمد جواد لاریجانی، حکومت از دست رفته" را خواهد نوشت. الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم. - "مرحوم بازرگان قبل از انقلاب معتقد بود که حکومتی مثل سوئیس که اگر شرب و خمر و زنا را امثال آنها ممنوع باشد یک حکومت اسلامی است." آنچه که مرحوم بازرگان در صدد آموزش به شما نو نهالان بود همین است که امروز عدم درکش دامنتان را گرفته و به شدت لکه دار کرده است. بازرگان می خواست به شما بیاموزد که آنچه حکومتی را اسلامی می کند محتوی آن است و نه ظرف آن و این همان است که قرآن دربارهء انسان می گوید، که ملاک رستگاری عنوان و شکل و ادا نیست بلکه آن باطن پاکی است که منجر به ایمان و عمل صالح می شود(4:123, 124 – 5:69) . - "من سایز موسوی و کروبی را خیلی کوچکتر از آن میبینیم که بخواهند جلوی این حرکت بزرگ نظام را بگیرند." اول اینکه منظور ایشان از سایز همان 'اندازه' در فارسی است. دوم اینکه ایشان هنوز نفهمیده اند که در این جنبش مردم در جلو و موسوی و کروبی به دنبال ایشان دوانند. برای اولین بار در این مملکت اتفاق بزرگی افتاده است، مردم قهرمانان را پس زده و خود به دنبال تغییر سرنوشتشان هستند. موسوی و کروبی را فراموش کنید و به مردم نگاه کنید. - "باید توجه کنیم که تفکر سکولاریسم نمایی فریبنده دارد و در حوادث اخیر هم تهاجم سکولار موجب شد تا در کشور ما فردی نصر من الله و فتح قریب بگوید ضمن اینکه بیحجاب نیز باشد. این کاملا نشان می دهد که قضایای کشور به وسیله تفکر سکولار چگونه به هم ریخته است و امروز این وظیفه علما است که با تشریح مسائل دینی از تفکرات سکولاریستی پرده بردارند." اول آنکه اگر قصد نشان دادن اضداد است همین که امثال جنابعالی ظلم را تئوریزه می کنید و از اسلام هم سخن می گویید خود از اعجب العجائب جمع اضداد است. اگر نشانی از علی (ع) داشتید می دانستید که اگر بینمان بود بیش از آنکه نگران آن بی حجاب قرآن خوان باشد در پی سوزاندن زبان ظالم پرور شما بود. دوم اینکه آنچه آن فرد را بی حجاب کرد سیاستها و تمهیدات همانهاییست که شما حمایتشان می کنید، این شما هستید که هر چه می کنند را به اسلام نسبت می دهید و مدام ولی نعمتهایتان را با پیامبر و ائمه مقایسه می کنید و مردم را به شکرگذاری برای وجودشان فرا می خوانید. سوم اینکه اگر نیک بنگرید خواهید دید که آن بی حجابی که آیهء قرآن می خواند می خواهد بگوید "لاریجانی، من هنوزحساب اسلام را از تو و امثال تو جدا می دانم". - "این نظام با همه محاسباتی که دشمن میکند ساقط شدنی نیست و به لطف الهی هرگز هم نخواهد شد۔" اینکه در شهنامه ها آورده اند رستم و روئینه تن اسفندیار تا بدانند این خداوندان ملک کز بسی خلق است دنیا یادگار آنچه دیدی بر قرار خود نماند اینکه بینی هم نماند بر قرار وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ علی دانشجو
با اینکه نزد خود و خدایم تردیدی ندارم که آنچه می نویسم در راه باطل نیست، جانب حرمت فرو نگذاشتم و در ماه مبارک رمضان به این دردنامه نیفزودم. اما چه آموزگاران بدی هستند برخی از آنها که معلمی می کنند.
برای من بسیار جالب بود که این رجانیوزی که تا به مرجعی "تو" بگویند فریاد وا اسلاما سر می دهد، در ماه رمضان (ماه تقوی) مقاله ای از آقای عباس پژوهش منتشر می کند با عنوان "روان کاوی صانعی در صنایع کلامی او". اشتباه نشود، منظور از "صانعی" در اینجا همان است که روزگاری آیت الله العظمی یوسف صانعی می خواندندش. در این مقالهء "علمی" آقای "پژوهش" نخست بیماری روانی "من گرایی" را توضیح داده و ارتباط آن را با ابلیس روشن می کنند. ایشان می نویسند: " وجود این صفت رذیله در شخصیت روانی انسان ها نیز به وسیله ی واکاوی سخنان و جملات ایشان به سادگی قابل کشف و اثبات است." نویسنده سپس در نهایت دست و دلبازی و بر مبنای روشی "علمی" ثابت می کند که این مرجع تقلید به آن بیماری ابلیسی رذل گرفتار است. روش "علمی" آقای پژوهش این است که تعداد تکرار "من"، "بنده"، افعال اول شخص و غیره را در سخنان و نوشته های این این مرجع تقلید شمرده (60 مورد) و سپس به تحلیل و نتیجه گیری پرداخته اند. جالبترین بخش مقاله هم نمودار انتهای مقاله است که در آن محور X نمادهای "من گرایی" و محور Y تعداد این نمادها در سخنان و نوشته های آقای صانعی است.
من البته نه به مصونیت مراجع از انتقاد اعتقاد دارم، نه با لقبهای فریبنده و منیت پروری چون آیت الله العظمی موافقم و نه تصور می کنم که در انتقاد به مراجع باید نرم و در لفافه سخن گفت. از ابوذر آموخته ام که مقام هر چه بالاتر، انتقاد به صاحب مقام کوبنده تر و بی پرده تر. به آقای صانعی نیز ارادت خاصی ندارم جز اینکه ایشان از معدود مراجع تقلیدی بودند که مصداق "علم لا ینفع" (علم بی حاصل) نشدند و ظالمان را تذکری دادند.
با این حال یک بام و دو هوایی رجانیوز و و دیگر "وا اسلاما" گویان نظام از یک سو و نمود ظاهرا علمی مقاله از سوی دیگر من را بر این داشت تا سه سوال از آقای پژوهش، نویسندهء محترم مقاله بپرسم تا حداقل تکلیفم با خودم روشن باشد:
سوال اول:
مانند لقب دکتری، لقب آیت اللهی نیز تنها اشاره به مقام علمی یک دانشمند حوزوی دارد. در حوزهء عاوم دینی آنکس را که به اجتهاد برسد آیت الله و آنکس را که به مرجعیت علمی برسد آیت الله العظمی می خوانند. چگونه است که مواضع اخیر آقای صانعی یک شبه ایشان را نزد نویسندهء محترم از آیت الله العظمی صانعی به صانعی در عنوان مقاله و آقای صانعی در متن مقاله تنزل می دهد؟ (همان تنزلی که آقای منتظری یک شبه دچارش شد). مگر نه این است که ایشان در سن 22 سالگی به درجهء اجتهاد رسیده و در زمان امام خمینی از جمله مراجع رسمی مورد تایید ایشان در فتوی و قضاوت بودند؟ کدام مرکز رسمی حقوقی یا علمی ایشان را فاقد شرایط مرجعیت اعلام کرده اند که رجانیوز و آقای پژوهش همراه با اعوان و انصار (خبرگزاری جمهوری اسلامی) تصمیم گرفته اند حتی یک "آقای" خشک و خالی را در عنوان مقاله و اخبار از ایشان دریغ کنند؟ البته از نظر من هر چه لقب کمتر بهتر اما کنجکاوی من دانستن توجیه "سرکار خانم" و آقایان رجانیوز از منظر تقدس پرور خود ایشان است.
اگر بنده هم مواضع یکی از مراجع تقلیدی را که آقایان جز با "حضرت" نامش را نمی برند نپسندیدم اجازه دارم آن حضرت را تنها با نام بخوانم و او را دچار رذالت و ابلیس صفتی دانسته و نظرم را در یک رسانهء عمومی در داخل کشور منتشر کنم (و زنده و آزاد بمانم)؟
سوال دوم:
آقای "پژوهش" در بر شمردن عبارات "من گرای" آقای صانعی دست و دل بازی را به حد اعلی رسانده اند. برخی از عبارات "من گرای" آقای صانعی از دید ایشان عبارتند از:
" شیخ حسن صانعی اخوی بنده"، "بنده متولد 1316 هستم"، "در بیرونی خانه امام خوابیده بودیم".
دوست دارم بدانم از نظر آقای پژوهش جملات بالا باید چگونه بیان می شدند تا نشانهء ابلیسی و رذل بودن آقای صانعی نباشند. آیا مثلا انسان سالم از نظر ایشان باید بگوید: " شیخ حسن صانعی آقا زادهء ابوی"، "یک کسی (اشاره با انگشت به خود) متولد 1316 است"، " در بیرونی خانه امام نخوابیده بودیم!" ؟
آیا در کنار اینهمه منم منمهایی که از صبح تا شب می شنویم خیلی ابلیسی است اگر یک مرجع تقلید که بر خلاف عموم مراجع از جوانی مرجع بوده و دادستان کل کشور در زمان امام خمینی بوده است به نقل خاطرات و عقاید خود بپردازد؟ و آیا برای نقل خاطرات و عقاید شخصی راهی جز استفاده از کلماتی چون "من"، "بنده" و افعال اول شخص است؟
اصولا روش شناختی تحقیق آقای "پژوهش" بر مبنای کدام رویکرد به پژوهش است؟ فرضها و پایه های این روش چیست و حتمیت و تعمیم پذیری نتایج آن به چه عواملی بستگی دارند؟ اصولا این روش علمی خارق العاده چیست که در آن صرفا با شمردن "من" ها، "بنده" ها و اصولا "م"های سخنان یک فرد به این نتیجه می رسیم که او دچار "من گرایی" آنهم از نوع شیطانی آن است؟ کدام روانکاو ا تاکنون از این روش "مکاتبه ایی" برای شناخت بیمارش استفاده کرده است؟
سوال سوم:
چگونه است که آقای "پژوهش" از میان خیل عظیم من منمهای حاکم بر این ملت مظلوم شیخ یوسف صانعی را برای روانکاری بر گزیده اند؟ ملاک این انتخاب چیست؟ ... شدت من گرایی یا شدت مخالفت با آنچه نویسنده موافق آن است؟
آخر مگر ما در این مملکتی که سرشار از تملق و تظاهر است "من گرا" کم داریم؟
آیا آقای "پژوهش" در فحوای کلام آنها که بر اسب قدرت سوارند و می کنند هر آنچه می خواهند "من گرا" نیافته اند که به یک مجتهد خانه نشین (به اصطلاح زیبای عوام) گیر داده اند که نه سخنش یه سادگی منتشر می شود و نه زورش به کسی می رسد و نه خیل ذوب شدگان و فداییانی دارد؟
به عنوان مثال آیا آقای "پژوهش" تا کنون به تجزیهء کلام شخص اول اجرایی مملکت پر داخته اند تا مصادیق من گرایی را در آن باز یابی کنند؟
آیا خس و خاشاک دانستن مخالفان و بزغاله خواندن متفکران از دید آقای پژوهش "توهین به مخاطبان خاص" نیست؟آیا با ذوق و شوق خاطره تعریف کردن از سفرهای خارجی از جمله خاطرهء مبهم "محمود محمود" کردن یک دختر یچه در نیویورک "بیان خاطرات شخصی مکرر" و "شرح احوالات شخصی" نیست؟ آیا بیان توهم هالهء نور و سپس در کمال وقاحت منکر ماجرا شدن با ابلیس و با رذالت نسبتی ندارند؟
پیشنهاد متواضعانه ای برای آقای "پژوهش" دارم:
آقای صانعی اگر هم "من گرا" باشد چون مسئولیتی در نظام ندارد خطرش محدود است، محبت فرموده و در میان مسئولین نظام هم یک روانکاوی "من گرایی" به عمل آورید تا لااقل ما که از قبیلهء خس و خاشاکیم تکلیفمان را با بیماران روانیی که بر ما حکومت می کنند بهتر بدانیم.
وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون (26:227)
جناب آقای محمد جواد لاریجانی با جام جم آنلاین مصاحبه ایی کردند که در دو بخش منتشر شد ( قسمت اول- قسمت دوم).
آز آنجا که سخنان ایشان در این مصاحبه برای بنده بسیار جالب بود تصمیم گرفتم دربارهء قسمتهایی از مصاحبهء ایشان نکاتی بنویسم. در متن زیر قسمتهای جالب سخنان ایشان را با شمارش آورده ام و نکات مورد نظرم را برنگ سبز اضافه کرده ام. بنا براین بلند بودن نوشته گناه من نیست، تقصیر آقای لاریجانی است.
1. "اصلاحطلبان ایران، بچه مسلمانهای خودمان بودند و افرادی بودند که در انقلاب هم سابقه داشتند، منتها فهم سطحی این افراد از دین در کنار مدهوش شدن در مقابل پیشرفتهای لیبرال دموکراسی سکولار باعث شد که در بهترین حالت، اسلام را برای خانه و در امور خصوصی قبول داشته باشند."
جناب آقای لاریجانی ، بنده که از قبیلهء خار و خاشاکم و فهم سطحی از دین دارم ودر کنارش مدهوش پیشرفتهای لیبرال دموکراسی سکولار هستم، این فرصت را غنیمت می شمرم تا نزد چون شما بزرگی که لابد فهم بسیار عمیقی از دین دارید و مدهوش هم نیستید شاگردی کنم (ببخشید که بواسطهء فهم سطحی از دین از کلمهء تلمذ استفاده نکردم) و در ضمن نکاتی را نیز که به ذهن سطحی و مدهوش بنده رسیده است جهت دریافت رهنمود خدمتتان ارائه دهم.
اما بعد:
ممکن است بفرمایید کدامین آیهء قرآن یا کدامین سخن معصوم به شما چنان وسعت بالی می دهد که اینچنین حکم عامی صادر فرمایید برای این خیل عظیمی که یا خود را اصلاح طلب می دانند یا از مواضع اصلاح طلبان دفاع کرده اند؟ آیا توجه فرموده ایید که با این حکم عام تعداد قابل توجهی از مراجع تقلید، مجتهدین و اندیشمندان دینی را بچه مسلمانهای سطحی مدهوش یا حامیان ایشان دانسته اید؟
2. "اصلاح طلبی در ایران مرد، همانطور که نفاق و مجاهدین خلق در ایران نابود شدند."
جناب آقای لاریجانی آیا اخیرا به نماز جمعه رفته ایید؟ دوستانتان مجبور شده اند نماز جمعه را نیز امنیتی و گزینشی کنند. تصور بنده این است که جنبش بچه مسلمانهای سطحی مدهوش به نماز جمعه نیز رسیده است.
تصور بنده این است که اینکه آیا اصلاح طلبی مرده است یا نه به همین بچه مسلمانهای سطحی مدهوش بستگی دارد. اگر تصور ایشان این باشد که نظام اصلاح پذیر نیست (با تعریف خودشان از اصلاح و نه تعریف جنابعالی و دوستانتان) آنگاه سخن شما درست است. در اینصورت باید به جانبعالی و دوستانتان تسلیت گفت، چرا که نظامی که اصلاح پذیر نباشد ناگزیر رو به اضمحلال است.
3. "اشکالات در حکومتها همیشه وجود داشته است، مگر دولتها میتوانند بدون اشکال باشند. منتها با اشکالات به دو شیوه برخورد میشود. یکی برخورد انتقادی با این عنوان که حکومت خودمان است و ما میخواهیم آن را اصلاح کنیم. این مساله را تقابل نمینامند. تقابل جایی است که شما دیگر به هیچ یک از ارکان حکومت اعتقاد نداشته باشید."
جناب آقای لاریجانی، شیوه های برخورد با اشکالات حکومتها را فرمودید، بفرمایید برخورد حکومتها با جنبشهای اصلاح طلب چند شیوه دارد.
دانسته های سطحی ذهن مدهوش بنده می گوید که برخورد حکومتها با جنبشهای اصلاح طلب دو گونه است. آنها که نیاز برای اصلاح را درک کرده و از آن استقبال می کنند و آنها که با جنبشهای اصلاح طلب برخورد قهری کرده آنها را غیر خودی دانسته و وصل به بیگانه می کنند. برخورد اول اصلاح طلبان را در کنار بلکه جزوی از حکومت قرار می دهد و برخورد دوم آنها را در مقابل حکومت قرار می دهد.
4. "خوب است شما همه مواردی را که آقای مهندس موسوی الان اشکال میگیرد با 10 سالی که ایشان در قدرت بود مقایسه کنید. مثلا ایشان اشکال میگیرد که چرا بعضیها نمیتوانند حرفهایشان را بزنند. باید از او بپرسیم در 10 سالی که شما در حکومت بودید چند صدا علیه دولت وجود داشت."
جناب آقای لاریجانی به نظر می آید تصور شما این است که آقای مهندس موسوی در جلو و مردم پشت سر ایشان هستند. آیا به شعارهای مردم و چگونگی تکامل و تحول این شعارها دقت فرموده اید؟ این بار این مردمند که در پیشند و آقای مهندس موسوی و دیگران (برعکس شما) تلاش می کنند که از این مردم عقب نیفتند. دوران آقای مهندس موسوی را فراموش کنید، اکنون که دوران شما ست آیا چند صدایی را بر می تابید و از آن دفاع می کنید؟ به یاد نمی آورم از بگیر و ببندهای اخیر خمی به ابرو آورده باشید.
5. "به نظر من حتی آسیبهایی که در اثر اشتباهات و یا خلافکاری مجریان و ضابطین قانونی صورت گرفته نیز بر عهده همان افرادی است که این مسائل را بهوجود آوردند. چون وقتی که آشوب میشود پلیس باید جلو اغتشاشگران را بگیرد. پلیس وقتی میخواهد مردم را متفرق کند، روی پیشانی افراد نوشته نشده است که کدام یک مخل و کدامیک غیرمخل است. بنابراین پلیس مجبور است همه را هل دهد. وقتی هم که همه را هل بدهیم ممکن است یکی هم بیفتد و پایش بشکند."
استاد گرامی ممکن است "هل دادن" را تعریف فرمایید؟ اگر یک دسته قلچماق با باتومهای آهنی به جان شما بیفتند وبه قصد کشت بزنندتان، در شکایتتان می نویسید "من را هل دادند"؟! اگر فرزند دلبندتان از بالای پشت بام در حال نظاره باشد و (زبانم لال) از خیابان او را نشانه گرفته و (زبانم لال) مغزش را متلاشی کنند خواهید گفت: "افتاد پایش شکست"؟!
جمله تان را باید اینگونه می فرمودید:
" پلیس مجبور است همه را بزند و بسوی همه تیر بیندازد. وقتی هم که همه را بزند و بسوی همه تیر بیندازد ممکن است یکی هم بمیرد!"
جناب آقای لاریجانی می دانم این مثالها از امام اول شیعیان (به برکت توجیههای عمیق اندیشان هوشیاری چون شما) دیگر ابهت خود را از دست داده اند ولی بگذارید از محضرتان سه سوال کنم:
الف- آیا احتمال می دهید که در جریانات اخیر کسی به نا حق صدمه دیده باشد؟
ب- آیا شیعهء همان علی هستید که از شنیدن دزدیده شدن خلخال از پای زن یهودی بر آشفت؟
اگر پاسخ شما به هر دو مورد مثبت است پس:
ج – کدام جامه را بر خود دریدید و کدام محکمه را در قلباب کردید؟
آنچه که از تصویر مصاحبه تان می بینم ؛ بحمدالله از همیشه خوشتر و بر صندلی ریاستتان سوارترید.
6. " این بحثی که به عنوان لباس شخصی راه انداختهاند یک بحث کاملا انحرافی است. مثل همه جای دنیا، ضابطان قانون در ایران هم متعددند. من مثالی برای شما میزنم. چند سال قبل به علت این که یک سیاهپوست در لسآنجلس کشته شد آشوبهایی به وجود آمد. برای مقابله با این آشوبها، ابتدا پلیس محلی آنها که به آن Local Sheriff میگویند وارد عمل شدند ... و زمانی که این نیروها هم موفق نشدند از نیروهای امنیتی پلیس فدرال آمریکا (FBI) استفاده کردند."
ببخشید جناب آقای لاریجانی، این ذهن سطحی مدهوش من به اینجا که رسید دیگر حسابی مبهوت شد. تصور بنده این بود که ما حکومت علی ملاکمان است نه حکومت جورج بوش پدر. چگونه است که با ربط دادن به معصوم تمام ارکان نظام را مقدس می خوانیم تا آنجا که اطاعت از رییس جمهورش را اطاعت از خدا می دانیم اما نوبت به حساب و کتاب حکومت که شد یکدفعه نه علی که جورج بوش پدر میشود ملاکمان؟
اشکال ندارد. این هم حتما نتیجهء فهم سطحی دیگران و فهم عمیق جنابعالی است. اما راهنمایی فرمایید، لابد فهم بنده از واقعهء مورد اشاره هم سطحی است. در واقعه ایی که می فرمایید سیاهان معترض به سفید پوستان و زرد پوستان حمله می کنند و اقدام به آتش زدن مغازه ها در سطح وسیع و دزدی از اموال عمومی و شخصی می کنند. در اثر آشوب سیاهان، در تنها شش روز بیش از 800 میلیون دلارخسارت به شهر وارد می شود، حدود 3600 آتش افروزی جدی صورت می گیرد و حدود 1100 ساختمان از بین میروند. بیش از 2000 شهروند توسط آشوبگران (نه نیروهای ضد شورش) شدیدا مجروح می شوند.
جناب آقای لاریجانی، کدام را باور کنم؟
اینکه شما واقعا آنقدر از خیابانهای تهران و دیگر شهرها بی خبرید که تظاهرات مسالمت آمیز این مردم مظلوم و متین را با آشوبهای برخی سیاه پوستان لوس آنجلس مقایسه می کنید؟
یا اینکه رسالت عظیم "توجیه ظلم" بر عهدهء شما نیز گذاشته شده است؟
7. "به نظر من آنها (نیرو های نظام) خوب هم عمل کردند و دنیا فهمید که ما در مقابله با آشوب بسیار توانمندیم و اگر گاهی با تسامح برخورد میکنیم ناشی از ضعف نیست."
جناب آقای لاریجانی، احتیاط شرط عقل است. حتی وجدان آقای احمدی نژاد هم به او اجازه نداده است بگوید که نیروهای نظام خوب عمل کردند. تعداد زیادی از مراجع تقلید عملکرد نیرو ها را تقبیح کرده اند و برخی آن را موجب مخدوش شدن مشروعیت نظام دانسته اند. برخی از ایشان عاملین را از آتش جهنم حذر داده اند.
این تیم فوتبال نیست که شما راجع به عملکردش اینگونه بی پروا نظر می دهید. آیا شناخت عمیق شما از اسلام و هوشیاری شما حکم نمی کند که لااقل چند صباحی احتیاطا زبان به دندان گیرید تا حداقل مشخص شود از برکت نیرو های نظام چند جوان کشته و چند فرزند یتیم شده اند و چند مادر هر شب مسببین این قتلها را لعنت می کنند؟
آیا متوجه هستید که شما با این جملهء از یاد نرفتنی " آنها خوب عمل کردند" صریحا به خاک و خون کشیدن و کشتن مردم را توجیه و تایید می کنید؟ شما که اینقدر دغدغه دارید که دنیا چه برداشتی از شما دارد آیا نگران نیستید که مردم شهری که در آن زندگی می کنید اکنون شما را چگونه می بینند؟
8. "مردم تهران میگویند حالا که آقای موسوی رای نیاورده ما چه گناهی کردهایم که باید بار آشوبها را بکشیم. این حرفی است که در جاهایی که من برای صحبت کردن و سخنرانی رفتهام، بارها شنیدهام. اینها مردمی بودند که بعضا خودشان هم به آقای موسوی رای داده بودند."
جناب آقای لاریجانی عزیز، از اولین نشانه های تکبر و استبداد این است که انسان خود و اطرافیانش را ملاک بداند. لطف بفرمایید اگر شد سری بزنید به آنها که شما را برای سخنرانی دعوت نمی کنند. باور کنید آنها هم مردمند و کم هم نیستند.
9. "... خانواده خانم ندا آقاسلطان، نباید خون دخترشان را که قربانی یک توطئه پیچیده شده است، به دلالان سیاسی بفروشد."
... ببخشید اما به اینجا که رسیدم گریه امانم نداد. چه بگویم. آقای محمد جواد لاریجانی بجای اینکه نگران از جاری شدن ظلمی بر کسی باشند از پیش خود به این نتیجه رسیده اند که ماجرای ندا توطئه بوده است و سپس به خود اجازه می دهند به خانوادهء ندا نصیحت کنند.
ای کاش این متن را با زبان طنز و طعنه ننوشته بودم. گستاخی و دروغ و توهم و ظلم تا کجا؟
آقای محترم، اگر این سخنانی که گفتی بر آمده از فهم عمیقت از دین است؛ از تو و فهمت و دینت برائت می جویم.
ْ بئْسَما یَأْمُرُکُمْ بِهِ إیمانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین (2:93)
اجازه فرمایید اکنون که پرده دری و خود محوری را به جایی رسانده اید که به خود اجازه می دهید مادر داغداری را از موضع قدرت نصیحت کنید من نیز پرده بگشایم، زبان طنز و طعنه را رها کنم و شما را که از طبقهء ملوک هستید به عنوان یک شهروند به فرمودهء مولایم نصیحت کنم:
آقای محمد جواد لاربجانی، به نظر من این فهم بسیار سطحی شما از دین است که در کنار مدهوش شدن از قدرت و قدرتمندی به شما اجازهء سخنانی این چنین می دهد. پیشنهاد می کنم دو روز سریر قدرت را رها کرده، گوشهء عزلتی گزیده و به مطالعهء مبانی دین بپردازید. قرآن و نهج البلاغه بخوانید و به احادیث شیعه در باب حکومت و مردم مراجعه کنید. به دیدن آن دسته از علما که خود را نفروخته اند (و کم هم نیستند) رفته و از ایشان بپرسید اسلام چیست و شیعه کدام است.
آنگاه که آموختید که اسلامیت یک نظام نه به قدرت آن ارتباط دارد و نه به در راس بودن طبقهء روحانیت؛ آنگاه که آموختید که پایه های یک نظام اسلامی بر عدالت و صداقت و کرامت و اخلاق و پاس داشتن نفوس و آبروی مردم استوار است؛ آنگاه که آموختید که از ظلم بلکه از احتمال ظلم کلافه شوید؛
... آنگاه مصاحبه ایی دیگر کنید و در آن نه به نصیحت مادران داغدار که به نصیحت ملوک بپردازید.
... آنگاه, شاید مصاحبه تان را که بخوانیم نه عمرو عاص که ابوذر به خاطرمان آید.
جناب آقای لاریجانی، وای اگر از پس امروز بود فردایی!
وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون (26:227)
در رجا نیوز به مناسبت روز تنفیذ ریاست جمهوری آقای عبدالرضا داوری مطلبی منتشر کردند به عنوان "آنان که نیامدند ؛ از تنفیذ اسامه تا تنفیذ و تحلیف احمدی نژاد". www.rajanews.com/detail.asp?id=33723
دوستانی که با تاریخ اسلام آشنا هستند یا مطالب دروس تاریخ اسلام در دانشگاه را فراموش نکرده اند می دانند که اشارهء آقای داوری به موضوع تنفیذ حکم اسامهء جوان به ریاست سپاه مسلمانان برای جنگ در مرز روم بود. این انتصاب پیامبر (ص) با اعتراض بعضی از صحابهء با سابقه و عدم تمکین ایشان روبرو شد. اینکه آیا این داستان همانگونه است که در کتابهای شیعه نوشته شده است یا خیر و اینکه همین اسامه از نظر شیعه "عاقبت به خیر شد" یا نه مطلب جالب اما بی ربطی است که از آن می گذرم. آنجه که هم جالب و هم مربوط است این است که در این مقاله نویسندهء محترم, آقای خامنه ایی و احمدی نژاد را به حضرت پیامبر و اسامه ؛ و امثال آقای رفسنجانی , حسن خمینی و دیگر غایبین مراسم تنفیذ و تحلیف را به ابوبکر و عمر (آنهم با آن تصوری که شیعه از آنها دارد) مثال زده است.
اینگونه مشابه انگاری حوادث جاری با داستانهای روایت شده از صدر اسلام مدتی است که درمقالات برخی از نویسندگان متدین جناههای مختلف سیاسی باب شده است. آنچه که جای تامل دارد اینکه در بسیاری از این مشابه سازیها (مانند مقالهء مورد بحث) تنها مشابهت کالبد (فرم) دو حادثه مورد توجه قرار گرفته است و به اینکه آیا محتوا و ساختارهای دو حادثه نیز شبیه هم هستند یا خیر (به عمد یا از روی سهو) کمتر توجه شده است.
به عنوان مثال همینکه می بینیم رجالی با انتصاب فرد نسبتا جوانی توسط به اصطلاح رهبر مخالفت کرده اند, آن فرد (نسبتا) جوان می شود اسامة ابن زید, رهبر می شود حضرت پیامبر (ص) و آن رجال مخالف (و لابد خیل عظیم مردمی که با آنها همفکرند) می شوند مرتد!
واقع امر این است که:
- بخش قاب توجهی از ملت ایران از وقایع پیش, هنگام و پس از انتخابات ایران به شدت آزرده است.
- به این بخش قاب توجه توسط کسی که امروز خود را رییس همهء مردم می داند با تعابیری مثل خس و خاشاک توهین جدی شده است (و توجیه و انکار این تعابیر توسط ایشان نه تنها مشکلی را حل نکرده است بلکه به پروندهء دروغگویی ایشان افزوده است).
- با اعتراضات مسالمت آمیز این بخش قابل توجه ملت برخورد نظامی شده است و در نتیجه تعدادی کشته, تعداد بیشتری مجروح و معیوب و تعداد بی شماری باز داشت و شکنجهء جسمی و/یا روانی شده اند.
- تقریبا تمامی شاهراههای اطلاعاتی موافق با این بخش قابل توجه به روی ملت بسته شده است.
- بسیاری از علما و مراجع تقلید با سکوت یا قلم به مدیریت امنیتی موجود شکایت کرده اند (اگرچه بسیار بیش از این از ایشان انتظار می رفت.)
- رهبر کشور که نگهداری ارزشهای اخلاقی (که سنگ بنای دین پس از توحیدند) و حفظ جان و مال و آبروی مردم باید از مهمترین دغدغه هایش باشد به جای آنکه همچون علی از شنیدن ظلمی که به شهروندی رفته است به خروش آید و جامه پاره کند , چون معاویه تنها دغدغهء حفظ نظام دارد و تلویحا بلکه آشکارا زدن و کشتن و بگیر و ببند را ترغیب می کند.
از خود و از شما می پرسم کجای این اوضاع با داستان اسامه ارتباط دارد؟
کتابخانهء ذهنم را مرور می کنم تا ببینم آیا این داستان ما با داستانی از تاریخ اسلام شباهت دارد. ...
... در مثل مناقشه نیست اما ...
آیا در تاریخ خوانده اید که وقتی مردم کوفه حسین را دعوت کردند ,یزید با ایجاد شرایط امنیتی و خفقان ابن زیاد را به زور بر آنها تحمیل کرد؟
تنها یک نکته:
این خیل عظیمی که هر روز به خیابانها می ریزد اهل کوفه نیستند.
وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون (26:227)
علی دانشجو
بحمد خدا بار دیگر شماری از برخی از فعالترین رجال سیاسی اصلاح طلب کشور در ندامتگاه حکومت اسلامی کشورمان (به قول فیل نمایش شهر قصه) "به جرم خود معترف شدند" و به راه (به قول مرحوم ارحام صدر) راااااااست هدایت شدند. دیگر اکنون شکی نماند که در ماههای اخیر هر چه در این ملک گذشت (منهای کشتن جوانان بی گناه و کتک زدن مردم و محروم کردن مردم از بدیهیترین حقشان یعنی اطلاعات) از مخمل بود، آن هم از نوع سبزش.
با توجه به اینکه هدف ما اصولا باید حفظ نظام باشد به عنوان فردی از آحاد امت آگاه و مسئول می پرسم چرا سربازان گمنام امام زمان و برادران عزیز لباس شخصی اینقدر وقت و توان خود را برای مهار اعتراضات خیابانی هدر می دهند؟ اکنون که از سوله و کانتینر و آغل و غیره برای حبس مردم به نحو بهینه استفاده می شود لابد دیگر مشکل فضا نداریم. پیشنهاد می کنم تمام مردم ایران را به غیر از جماعت ذوب شدگان و منجمد شدگان در ولایت, حبس کنیم (دقت فرمایید که برای محکم کاری عرض کردم تمام مردم که طبعا شامل بی طرفها و طرفداران آقای احمدی نژاد نیز می شود. بیاد آورید که بسیاری از نزدیکان امام خمینی و انقلابیون دیروز امروز در زمرهء گمراهانند).
تصور فرمایید که اگر چنین کنیم, مانند آنچه اکنون می بینیم, حکما در کمتر از یک ماه تمام حبس شدگان از کرده های گذشته یا آیندهء خود پشیمان شده و به خیل عظیم مردم "آگاه" خواهند پیوست تا با رهنمود های رهبر "فرزانه" مشت محکمی به دهان آمریکای جهان خوار و انگلیس خبیث بزنند (خوانندگان محترم ضد انقلاب تصور نفرمایند که این اصطلاح انگلیس خبیث را از دایی جان ناپلئون وام گرفته ام. از رهنمودهای مقام عظمای ولایت است که تصادفا شبیه این سخن آشنا شده است).
اگر دوستان این پیشنهاد بنده را جدی گرفتند آنوقت یک پیشنهاد تکمیلی هم دارم. نگرانم که وقتی امام زمان ظهور کنند تحت تاثیر توطئهء بیگانه قرار گیرند و انتقاداتی اساسی به نظام مقدس اسلامیمان داشته باشند. ایشان ممکن است به ذهنشان خطور کند که آخر نظامی که علی رغم دستور صریح قرآن , "غیر محارب غیر مسلح" را می کشد, نظامی که علی رغم توصیهء مؤکد اولین امام مذهبش انتقاد به رهبر را بر نمی تابد, نظامی که بدعت "زندانی سیاسی" را به حد اعلا رسانده است, نظامی که علی رغم زنهار پیامبر آیینش, تملق را رواج می دهد و نظامی که مشخصه هایش به حکومت معاویه شبیه تر است تا حکومت علی؛ چنین نظامی دقیقا کجایش اسلامی است.
لذا پیشنهاد تکمیلی من این است که زندان شایسته ایی نیز برای شخص امام زمان آماده شود تا به محض ظهور, ایشان را به آن ندامتگاه راهنمایی کنند تا ایشان نیز پیش از آغاز اصلاح دین جدشان ذوب در ولایت شوند. علاوه بر این, از آنجا که توجیه کردن ایشان ممکن است به آسانی توجیه کردن دیگران نباشد می توان جلسات مخصوصی را تدارک دید تا مقام عظمای ولایت ایشان را نیز رهنمود دهند.
فقط ای کاش می شد خود خدا را نیز در روز قیامت توجیه کرده و رهنمود می دادیم. شنیده ام ایشان حق و باطل را بد جور از هم جدا می کنند.
و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون (26:227)
علی دانشجو
سالهاست که در هوس برپا کردن یک بلاگ در این وانفسای آدمیت بوده ام اما تا کنون این را هوسی زود گذر قلمداد می کردم.
اکنون که نا بسامانی این ملک به یکباره از ندانم کاری و خود محوری به ظلم , آن هم ظلم آشکار و دریده صفت رسیده است , و هم اسلام و هم ایران جایگاه چپاول نا اهلان و دونان شده است , دیگر نه جای هوسبازی که عرصهء جانبازی است.
این بلاگ را با نام خدای دادگر آغاز می کنم , چون پیام آورش سکوت در برابر ظلم را عین ظلم دانسته است.
در برابر خون پاک جوانان یی گناه وطن , این جز تحفهء ناچیز درویشی نیست.
هر روز این بلاگ را به امید خدا با ناله ایی, بلکه فغانی, از ظلمی که هر روز و شب به دین و ملکم می رود - چونان خون حسین و سیاوش - تازه می کنم.
چشم به راه همدردانم.
علی دانشجو
نظرات ()